تبليغاتX
تمشک کال

تمشک کال

خداوند گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان

و صحنه های بالا و والا را جست و جو کنیم........

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/11/12ساعت 18:37  توسط زهرا وطن خواه  | 

می گند خداهم زیبایی رو دوست داره پس چرا...

دراین مقاله پیرامون علاقه مندی  نوجوانان به زیبایی صحبت شده است.

 دو صفت مطبوع 

در ایام بلوغ به طور طبیعى دو صفت مطبوع و جذاب در نوجوانان نورس بروز مى كند: یكى شكفته شدن غریزه جنسى و دیگرى طراوت و زیبایى ایام شباب .

گرچه تمایل جنسى خود به تنهایى عامل بسیار مؤثرى براى جلب جنس مخالف و حفظ نسل بشر است ، ولى خداوند این تمایل آتشین را با زیبایى و جمال دختران و پسران آراسته و از این راه رغبت پیوند را در آنان سوزان تر كرده و میل پیوستگى آن را به یكدیگر تشدید نموده است .

این نكته واضح است كه براى شناسایى همه زیبایى ها و درك جمال طبیعى و هنرى ، تنها حس فطرى جمال دوستى كافى نیست ، بلكه باید آن نیروى طبیعى تربیت شود و در پرتو پرورش هاى صحیح ، بسط و توسعه پیدا كند تا بتواند جمال موجودات زیبا را آن چنان كه هست درك نماید، و از آن محظوظ و بهره مند گردد.

استعداد درك زیبایى ها، مانند قابلیت تفكر و سجایاى اخلاقى یا قوه سخن گفتن و خط نوشتن ، در نهاد فرزندان بشر نهفته است . پرورش صحیح مى تواند آن استعدادها را آشكار كند، و از سر حد قوه به فعلیت بیاورد. اگر استعداد درك زیبایى مورد حمایت و پرورش قرار نگیرد، اگر آن احساس ‍ لطیف به طرز شایسته اى تربیت نشود، خفه و خاموش مانده و هرگز در ضمیر صاحبش شكفته نمى شود.

اسلام و پرورش حسن زیبایى 

آیین مقدس اسلام ، كه برنامه جامع سعادت و كامیابى بشر است ، به موضوع جمال و زیبایى توجه مخصوصى دارد. اسلام ، در ضمن پرورش كلیه تمایلات فطرى بشر، عاطفه جمال دوستى مردم را نیز مورد حمایت و تربیت قرار داده و استفاده از زیبایى هاى طبیعى و مصنوعى را به پیروان خود اكیدا توصیه كرده است .

اسلام با حمایت از زیبایى و جمال ، یكى از خواهش هاى طبیعى مردم را ارضا نموده است .

اسلام از زیبایى آسمان و ستارگان ، از زیبایى موجودات روى زمین ، از جمال طبیعى و مصنوعى بشر سخن گفته و در آیات و روایات بسیارى به موضوع جمال و تجمل تكیه كرده است .

و لقد جعلنا فى السمآء بروجا و زیناها للناظرین .

ما در آسمان اجرام بزرگ كیهانى آفریده ایم و براى بهجت و سرور بینندگان ، آنها را با زیبایى و درخشندگى آراسته ایم .

جمال طبیعى انسان 

موضوع زیبایى و جمال طبیعى انسان نیز یكى از مسائلى است كه در روایات مذهبى مورد كمال توجه قرار گرفته و اولیاى گرامى اسلام درباره ارزش آن سخن گفته اند.

قال على علیه السلام : حسن وجه المؤ من حسن عنایة الله به .

حضرت على علیه السلام فرموده اند: روى زیباى مردم با ایمان ، عنایت نیكوى خداوند است به آنان .

زیبایى رخسار و صورت قشنگ یكى از عوامل محبوبیت اجتماعى ، و رمز نفوذ در دیگران است . زیبارویان با نیروى جذاب جمال ،  نزد مردم عزیز و دلپذیرند.

صورت زیبا و چهره جذاب یوسف صدیق ، یكى از امتیازات آن پیغمبر محبوب بود. پیشواى عالى قدر اسلام ، حضرت محمد(ص )، علاوه بر زیبایى رخسار، گیرندگى و ملاحت مخصوصى داشت كه بیننده را مجذوب مى كرد و تا اعماق جان مردم نفوذ مى نمود.

زیبایى جوانى 

جمال دلپذیر و جذاب دوران نوجوانى ، یكى از زیبایى هاى طبیعى بشر است كه در ایام نوجوانی با فروغ خیره كننده خود جلوه مى كند، و تنها نسل نوجوان از آن زیبایى برخوردار است . شور و هیجان ، عشق و امید، وجد و نشاط، طراوت و لطافت ، تناسب اندام ، صورت شكفته ، موهاى زیبا و صفات دیگرى نظایر اینها، همه و همه از شاخ و بالهاى زیبایى دوران نوجوانى است .

هم زمان با فرارسیدن ایام  نوجوانی و آشكار شدن زیبایى هاى نوجوانى ، تمایل زینت كردن و خودآرایى نیز به طور طبیعى در ضمیرنوجوانان بیدار مى شود، و آنان را شیفته آراستگی و خودسازى مى كند.

در ایام نوجوانی ، جمال و زیبایى طبیعى با خودآرایى و تجمل مصنوعى هم آهنگ مى شوند. از یك طرف عوامل بلوغ ، خود به خود به نوجوانان طراوت و جمال طبیعى مى بخشد و آنان را زیبا و دلپذیر مى كند، و از طرف دیگر، در باطن آنها، عشق ، تزیین و خودآرایى ایجاد مى نماید و به تجمل و جلوه گرى علاقه مندشان مى كند.

 ارضاى تمایل جمال 

خواهش فطرى تجمل و خودآرایى در نسل نوجوان ، یكى از تمایلاتى است كه باید تحت مراقبت كامل قرار گیرد و به طور عادلانه و دور از افراط و تفریط ارضا گردد. اسلام از راه پاكیزگى بدن ، مسواك كردن دندان ، معطر بودن ، رنگین كردن و روغن زدن مو، جامه قشنگ پوشیدن و كارهایى نظایر این ها، حس خودآرایى جوانان را به راه صحیح و بى خطر هدایت نموده و برجلوه و جمال آنان افزوده است .

قال رسول الله صلى الله علیه و آله : اختضبوا فانه یزید فى شبابكم و جمالكم .

رسول اكرم فرموده است : خضاب كنید كه بر جوانى و زیبایى شما مى افزاید.

بدون تردید، ارضاى تمایل خودآرایى و تجمل ، كه یكى از خواهش هاى فطرى است ، به تكامل ذوق و شكفتن احساسات نوجوانان كمك مى كند و آنان را به راه تعالى روحى و پیشرفت هاى عاطفى سوق مى دهد. به همین جهت ، آیین مقدس اسلام ، این امر را با نظر موافق و مؤ كد به پیروان خود توصیه كرده است ، ولى باید توجه داشت كه نوجوانان در این كار به راه زیاده روى و افراط نگرایند و از حد شایسته تجاوز نكنند.

تجمل پرستى و زیاده روى در زینت و خودآرایى عوارض نامطلوبى دربردارد و ممكن است دختران و پسران نوجوان را به راه هاى غلط سوق دهد و سرانجام مایه تیره روزى و بدبختى آنان گردد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/11/07ساعت 20:25  توسط زهرا وطن خواه  | 

نصیحت بسه!!!بیا باهم حرف بزنیم...

خصوصیات عاطفی دوره نوجوانی و جوانی

1- عدم تعادل و بی‌ثباتی عاطفی یکی از بارزترین ویژگی‌های این دوره می‌باشد. اکثر اوقات به هنگام بروز خشم نمی‌توانند رفتار و گفتار خود را کنترل نمایند ، خیلی زود متاثر می‌شوند ، به خصوص زمانی که احساس می‌کنند کسی به حرفشان گوش نمی‌دهد و به همین خاطر دست به اعمال ناخوشایندی می‌زنند و سپس پشیمان شده ، خود را سرزنش می‌کنند. حساسیت‌ها و هیجانات ناشی از زودرنجی که از خصوصیات دائمی این دوران می‌باشد ، اغلب به علت تغییرات و تحولات غدد داخلی و میزان ترشحات هورمون‌ها و نوع تربیت و آموزش دوران گذشته است که در مجموع وضع زندگی عاطفی آنها را تغییر می‌دهد و گاهی با کوچکترین برخوردی عصبانی می‌شوند ، و به هنگام عصبانیت و خشم ممکن است به گریه متوسل شوند و یا غمگین و افسرده به تنهایی پناه ببرند.
حساسیت‌ها و هیجانات ناشی از زودرنجی که از خصوصیات دائمی این دوران می‌باشد ، اغلب به علت تغییرات و تحولات غدد داخلی و میزان ترشحات هورمون‌ها و نوع تربیت و آموزش دوران گذشته است که در مجموع وضع زندگی عاطفی آنها را تغییر می‌دهد و گاهی با کوچکترین برخوردی عصبانی می‌شوند.

2- مورد توجه همسالان واقع شدن و به خصوص تایید آنها را کسب نمودن و افزودن دوستان همجنس باعث می‌شود که اهمیت بزرگسالان در نزد آنها کمتر از همکلاسان و همسالان باشد، بنابراین کسب استقلال عاطفی از والدین نیز در این دوره از اهمیت خاصی برخوردار می‌باشد.

 3- تحمل شنیدن انتقاد و سرزنش را ندارند ، ولی بر عکس خودشان از دیگران انتقاد می‌کنند که گاهی اوقات منجر به اختلاف نظر با والدین می‌شود و باعث عدم ارتباط صمیمانه با آنها می‌گردد.

 4- احساسات فداکارانه و مبارزه با ظالم و دفاع از مظلوم و ستمدیده در این دوره ظاهر می‌شود.

 5- می‌خواهند به دیگران بقبولانند که افراد مهمی هستند ، اثبات این امر که آنها چندان هم مهم نیستند آنها را می‌رنجاند.

 6- در برابر ناکامی‌ها حالات یاس و ناامیدی به آنها دست می‌دهد ، بسیار غمگین و افسرده می‌شوند و احساس می‌کنند دیگر همه چیز تمام شده است و به گریه‌های شدید متوسل می‌شوند.

7- به وضع ظاهر و لباس و آرایش خود توجه دارند و گاهی مدت‌ها وقت خود را جلوی آئینه، به این امر اختصاص می‌دهند.

 8- حالات رویایی و عاشق‌پیشگی دارند.

 9- نگران آینده هستند ، آینده تحصیلی، شغلی، اقتصادی، اخلاقی و جنسی، که این نگرانی‌ها خود موجب پیدایش اضطراب و پریشان خاطری در آنها می‌گردد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/11/07ساعت 17:55  توسط زهرا وطن خواه  | 

ببین من بزرگ شدم،مستقلم!!!...

 تـجربه ها و تحقيق ها نشان داده است كه اغلب ترس هاى موهوم و بى پايه دوران كودكى (مانند ترس از تاريكى و تنهايى و حيوانات و...) در دوره جوانى ازبين رفته و جاى خود را به ترس هاى جديدى كه مخصوص اين دوره است مى دهند.

آن دسته از ترس هاى دوره جوانى و نوجوانى كه به كارهاى مدرسه مربوط مى شود به احساس نقص و ناتوانى و زياده روى در اثبات مقام و موقعيت اجتماعى  مربوط مى شوند.مـمـكـن اسـت تـنها گفتگوى ميان دوستان و يا خويشاوندان و يا مطالعه بعضى از موضوعات يا شنيدن خبرهايى از رسانه ها، اضطراب و پريشانى او راتحريك كند.

 او در هـراس است كه مبادا در امتحان ها موفق نشود و يا در آينده با شكست روبه رو شود و از عهده انجام تكاليف مدرسه به خوبى برنيايد و موردتحقير و سرزنش قرار گيرد ، مى ترسد موقعيت او در كـلاس درس ، مـتـزلـزل شـده و مـورد تـمـسخر آموزگار و همكلاسي هايش قرار گيرد و در آن هنگام ،قادر به پاسخگويى نباشد.

نـوجوان به همان اندازه كه دوست دارد ، مستقل و دور از والدين زندگى كند ، به همان ميزان به آنان علاقه مند و وابسته است ، به خصوص ترس و وحشتى او را فرا مى گيرد كه مبادا والدين او بيمار شـده و يـا مـصـيـبـتـى بـرايـشـان پيش آيد و يا يكى از آنان را از دست بدهد.

 بنابراين ، ترس و اضطراب از آينده اى مجهول ، كمرويى و گريز از موقعيت هاى زندگى ، پريشانى و افـسـردگـى بـه خـاطر غوطه ور شدن در ناراحتي هاى گذشته ، همه و همه ، شخصيت نوجوان را مـتـزلـزل و او را دچـار نگراني هاى روحى و روانى مى كند، در اين زمان و موقعيت است كه جوان ، نـيـازمـند يك پايگاه امن فكرى و محل اتكاى روحى مطمئن مى باشد ، تا اين كه قلب او از دلهره و اضـطـراب درباره آينده و هراس و نگرانى در مورد زمان حال ، باز داشته و براى ادامه زندگى به او آرامش بخشد.

در چنين شرايطى ياد خدا مايه آرامش دل جوان مى گردد و با صفاى باطني كه دارد و گرايش مـذهـبـى كـه در فطرتش نهفته است ، نقطه اميد در قلبش روشن مى شود و اضطراب روانى اش كاهش مى يابد.

تجربه ، نشان داده است ، جوانانى كه به خدا ايمان داشته و در حوادث زندگى به او توكل مى كنند ، تـرس واضـطراب به دلشان راه نمى يابد و همواره در صحنه هاى زندگى با عزمى راسخ و اراده اى پـولاديـن در بـرابـر حـوادث ، پـايدارى نشان مى دهند ، به طورى كه اطرافيان را شيفته ي شجاعت و ابتكارخود كرده و به شگفتى وامى دارند.صـحـنـه هـاى جنگ در سالهاى اخير، بيانگر اين شجاعت هاى ناشى از ايمان به خداست .

  مـدت زمـان خـشـم در نـوجوان بيش از كودكان است و عوامل محرك خشم در نوجوان ، گاهى چـيـزهـايى است كه از آن محروم مى شود و بين او وآرزوهايش فاصله مى افتد و يا از خواسته هاى آنـى اش جـلـوگيرى مى شود، مثلا، مى خواهد بخوابد مانع خوابيدن او مى شوند و يا او را از خواب بـيـدارمـى كـنند و يا خود دست به كارى مى زند ، اما از انجام آن ناتوان است و يا زمانى كه خود و خانواده اش مظلوم واقع مى شوند و يا وقتى كه اطرافيان به اشيا و وسايل او دست درازى مى كنند.

 گاهى خشم وى متاثر از عوامل طبيعى است ، مثل (تغيير) هواى خيلى سرد و يا حرارت سوزان و طوفان ، گاهى هم خشم در مقابل رفتار والدين پديد مى آيد.جـوان در تـمـام اين حالتها بايد خونسردى خود را حفظ كند و سعى نمايد، تعادل خود را از دست نـدهـد و قـبـل از هـر عـمـل يـا عكس العملى كه مى خواهد انجام دهد، عاقلانه بينديشد ، چرا كه مـيدان دادن به غضب ، انسان را در زندگى كم كم به يك حالت حساسيت عصبى مى كشاند و در اين هنگام ، عقل رو به ضعف مى گرايد.

 افـراط در خشم و غضب موجب مى شود كه شخص ، مبتلا به نوعى جنون گردد و هر عملى را كه عقل ، مجاز نمى داند از او صادر شود.از امام صادق (ع ) نقل گرديده است كه درباره غضب فرمود: كليد هر شر و بدى ، خشم است.

جـوان در بـرابر والدين و دوستان بايد خشم خود را كنترل كند ، اما هنگامى كه مـى بـيند حقى ناحق مى شود ، ديگر نبايد دم فروبندد، بلكه در اين صورت بايد خشم خود را بطور طبيعى و معقول اظهار كند و از حق دفاع نمايد، ولى از جاده عدالت و اعتدال خارج نشود.

 محبت

مـحبت و دوستى يكى از عواطف بسيار مهم و با ارزش در جوان است ، به خصوص در دوران بلوغ ، شديد بوده و مى توان آن را يكى از ويژگيهاى اين دوره دانست .احـسـاس دوستى و ابراز محبت به ديگران ، همسالان و بزرگترها نشانگر يكى از نيازهاى طبيعى اوست .

هنگام بلوغ ، در نوجوان نسبت به جنس مخالف محبت و دوستى  پديد مى آيد.ايـن كـشـش ، نـشـانه اى از رحمت الهى است كه خداوند براى استوارى نظام خانواده و گزينش همسر، در آينده براى او تدارك ديده است .

در حقيقت ، اين احساس محبت ، يكى از اساسى ترين شالوده هاى نظام خانواده در روابط اجتماعى او به شمار خواهد آمد و بناى استوار زندگى خانوادگى او را در آتيه تشكيل خواهد داد.

خـداونـد مـى فـرمايد: و از نشانه هاى قدرت الهى ، اين است كه براى شما از جنس خودتان زوجى بيافريد تا اين كه در كنار او آرامش يابيد و بين شمارحمت و محبت ، جارى كرد.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/11/06ساعت 18:4  توسط زهرا وطن خواه  | 

می گند فعالیم شایدم بیش فعال!!!!!

نوجوان‏ها، تقريباً در تمامى خانواده‏ها ، فرهنگ‏ها ، شهرها و کشورها، صفات نسبتاً مشابهى دارند ، از جمله اين که تمايل زيادى براى مشارکت در کارهاى روزمرّه خانه (مثل گرفتن نان از نانوايى سرِ کوچه) از خود ، نشان نمى‏دهند و در عين حال، براى تماشاى مستقيم و بى‏واسطه بازى تيم فوتبال مورد علاقه‏شان ، حاضرند صدها کيلومتر را در سرما و گرما سفر کنند، با آن که مى‏دانند آن بازى، مستقيماً از تلويزيون هم پخش مى‏شود و مى‏دانند که احتمال شکست تيمشان هم وجود دارد.

چرا اين طور است؟ چه چيزى به جوان‏ها اين انگيزه را مى‏دهد که راه‏هاى طولانى را بر خود، هموار کنند؟

تجربيات و مشاهدات ما نشان مى‏دهند که نوجوان‏ها، به دليل آن که در اوج توانايى‏هاى جسمى و در دوره شکوفايى استعدادهاى عاطفى خود به سر مى‏بَرند، هيجان‏خواه‏تر از ديگر گروه‏هاى سنّى جامعه‏اند و انرژى بيشترى را در راه رسيدن به يک تجربه هيجانىِ جديد ، صرف مى‏کنند.

هيجان چيست؟

هيجان ، مجموعه‏اى از واکنش‏هاى جسمى ـ روانى است که انسان يا حيوان، غالباً در برابر پديده‏ها و رويدادها يا محرّک بيرونى، از خود ، نشان مى‏دهند. هيجان‏ها و انگيزه‏ها، بر روى هم، احساس ما را تشکيل مى‏دهند و با هم، رابطه تنگاتنگ دارند ، از جمله اين که هيجان‏ها و انگيزه‏هاى اساسى، رفتارهاى ما را فعّال مى‏سازند و هدايت مى‏کنند. به عنوان نمونه، ميل جنسى که از انگيزه‏هاى نيرومند موجود در آدمى است، منبع بالقوّه‏اى براى هيجان «شادى» نيز هست.

همانطور که گفتيم نوجوانان هيجان خواه تر از ديگر افراد هستند و اين جنبه ي مثبتي براي آنان است به شرط آنکه بتوانند نسبت به هيجانات خود شناخت و کنترل داشته باشند و آن را در جهت مثبت هدايت کنند.

عوامل هيجان

در مجموع، سه عامل براى هيجان، شناسايى شده است:

1. برانگيختگى فيزيولوژيک (جسمى ـ طبيعى): برخى هيجان‏هاى روزانه ما، ممکن است نتيجه تغييراتى در وضعيت سلامت جسمى ما باشند. به عنوان مثال، بالا رفتن فشار خون و يا ضربان قلب، مى‏تواند بر خلاف معمول، هيجان خشم را در ما بر انگيزد ، در حالى که به صورت طبيعى و معمول، هميشه پس از قرار گرفتن در موقعيت خشم و ظهور خشم است که ضربان قلب و فشار خون و ميزان قند خون، بالا مى‏رود.

2. افکار و ارزيابى‏هاى ذهنى: مجموعه دانش و آگاهى‏هاى فرد، بر نوع و سطح هيجان او، تأثير مى‏گذارند. مثلاً آگاهى ما از اين که لاستيک‏هاى ماشين ما نو و يخ شکن هستند و خود ماشين هم پر قدرت و سالم و مجهّز است و مطّلع بودن ما از اين که چه‏طور مى‏توان در سرماى سخت هم ساعت‏ها از خودْ مراقبت کرد، به ما اجازه مى‏دهد که از زيبايى راه‏هاى برف گرفته کوهستانى لذّت ببريم و لحظاتى شاد را در دل طبيعت، سپرى کنيم، در حالى که بدون اين آگاهى‏ها، ترس بر ما چيره مى‏شد و بدون نيمى از آنها، دست کم نگران مى‏شديم (که سطح پايينى از همان «ترس» است).

در مجموع، روان‏شناسان معتقدند که نحوه ارزيابى ذهنى ما از يک موقعيّت است که شدّت تجربه هيجانى و برانگيختگى عاطفى ما را تعيين مى‏کند.

3. يادگيرى: اگر به ما آموخته باشند که «خرس‏هاى قهوه‏اى، بسيار خطرناک‏اند»، واکنش عاطفى (هيجانىِ) ما در لحظه رؤيت يک خرس قهوه‏اى، يقيناً «ترس» خواهد بود ؛ امّا اگر آموخته باشيم که: «خرس‏هاى قهوه‏اى، به شدّت از انسان مى‏ترسند و معمولاً تهديدى براى انسان‏ها محسوب نمى‏شوند»، حدّاکثر کارى که مى‏کنيم، اين است که به داخل ماشين خود مى‏رويم و از پشت شيشه‏ها، کنجکاوانه به حرکات خرس، مى‏نگريم و از اين که توانسته‏ايم از فاصله‏اى چنين نزديک، خرسى را ببينيم، خوش‏حال خواهيم بود.

کنترل هيجان

سه عاملى که براى واکنش‏هاى هيجانى بر شمرديم، سه راهبرد کلّى براى مهار کردن واکنش‏هاى هيجانى (يا زمينه‏سازىِ واکنش‏هاى مطلوب و کاستن از واکنش‏هاى نامطلوب)، پيش پاى ما مى‏گذارند:

1. کنترل فيزيولوژيک (جسمى ـ طبيعي): با آن که گزيدن لب و لرزش دست و پا، از واکنش‏هاى بدنى مربوط به هيجانِ «ترس» محسوب مى‏شوند و پس از ترسيدن، ظهور مى‏کنند ، امّا روان‏شناسان معتقدند که تسلّط يافتن بر بدن (مثلاً تلاش براى نلرزيدن و نگزيدن لب، از طريق زمزمه کردن يک سرود و محکم گام برداشتن و...)، نقش مؤثّرى در کاهش ترس و کنترل آن دارد.

2. تغيير افکار و ارزيابى‏ها: هر شخص، چنانچه شناخت بهتر و صحيح‏ترى از خود و جهان اطراف خود پيدا کند، تسلّط بيشترى بر هيجانات خود ، خواهد داشت. کسى که سلسله نيازهاى خود را در زندگى، به ترتيب و به دقّت بررسى کرده و نقاط قوّت و ضعف خود را مى‏داند، براى رسيدن به «خودْشکوفايى» و تحقّق همه استعدادهاى خويش و يا رسيدن به الگوى شخصيّت سالم و انسان کامل و آرمانى خويش، گام‏هاى محکم‏ترى برخواهد داشت و هيجان‏هاى خويش را بهتر مديريت خواهد کرد.

کسى که مى‏داند کودکى و نوجوانى سختى داشته و محبّت کافى نديده است، طبيعتاً بايد روى دوستى‏ها و عشق‏هاى خود، کنترل بيشترى داشته باشد تا مبادا نياز محبّت خواهى او (که همچنان برآورده نشده مانده است)، زمينه‌ساز لغزش يا آسيبى براى وى شود.

 چنين کسى بايد طىّ ارزيابى‏هاى موشکافانه از خويش، معناى هيجان خويش را بفهمد و با مقاومت در برابر هيجان نامطلوب، به صورت معقول و آگاهانه، زمينه رفع نياز خود به عشق و احترام (به صورت صحيح) را فراهم سازد.

3. کنترل از طريق يادگيرى‏هاى تازه و تصحيح آموخته‏ها: براى دختر خانم نوجوانى که به عنوان معلّم، مأمور خدمت در روستا شده است، لازم است که آموخته‏هاى پيشين خود را درباره حيواناتى چون: سگ، روباه، شغال، مار، عقرب و... تصحيح و تکميل کند. در غير اين صورت، ترس از موقعيت‏هايى که ارزش ترسيدن ندارند و نفرت از روستا (با همه خوبى‏ها و زيبايى‏هايش)، به سراغ او مى‏آيند و در عوض، از شادى و لذّت زندگى در روستا و گشت و گذار در طبيعت نيز محروم خواهد شد. چنين فردى، بايد نحوه مقابله با ترس از سگ و تاريکى جاده و... را بياموزد و تمرين کند. اين قاعده، در مورد همگان صدق مي‌کند.

 هيجان و تکرار

هنگامى که تجارب فرد در رسيدن به هيجانْ تکرار مى‏شوند، سطح برانگيختگى (يا تحريک روانى) کاهش مى‏يابد و فرد را به جستجوى تجربه‏اى ديگر و راهى ديگر، سوق مى‏دهد. هر موسيقى ناآشنايى، در ابتدا ناخوشايند است (چون بر انگيزاننده است) ؛ امّا پس از چند بار شنيدن، خوشايند مى‏شود و سرانجام، دوباره، پس از آن که چند بار شنيده شد، به چيزى ناخوشايند تبديل مى‏گردد (چون به قدر کافى برانگيزاننده نيست). اين، يکى از دلايلى است که بسيارى از افراد ميان‏سال (مثلاً والدين)، به موسيقى مُدرن روز، معترض هستند و نيز بسيارى از جوانان و نوجوانان نمى‏توانند جاذبه‏هاى موسيقى متعلّق به دوران والدين خود را درک کنند.

فرآيند آشنا شدن و خو کردن به محرّک‏هاى اطراف، زمينه مهمّى براى دست زدن افراد (اعم از هيجان‏خواهان، عموم نوجوانان و بلکه همه کسانى که نيازهاى روانىِ برآورده نشده دارند) به تجربه‏هاى جديدِ برانگيختگى و تحريک روانى و در نتيجه، رسيدن به هيجان است. مصداق بارز اين فرايند، معتادان تفنّنى هستند که کارشان از سيگار کشيدنِ گاه گاه، آغاز شده است و به کشيدن ترياک در ميهمانى‏هاى دوستانه و سپس هر روزه و سپس هرويين و سپس تزريق مورفين و... انجاميده است ؛ هَوَسى که پايان ندارد!

مصداق ديگر خو کردن به محرّک‏هاى اطراف، دخترها و پسرهايى هستند که به دوستى‏هاى کوتاه خيابانى يا عشق‏هاى داغ و بى‏وفايى‏ها و دلزدگى‏هاى سريع، عادت کرده‏اند و هيچ‏گاه هم به شادکامى يا همان آرامش و شادى و لذّت عميق مورد نظرشان نمى‏رسند ، مگر آن که به شناخت نيازهاى تأمين نشده خويش و درمان آنها از طريق خويشتندارى و مهار هيجان‏ها و بازگشت به الگوهاى اخلاقى و معنابخشى به زندگى و روابط اجتماعى خويش رو بياورند.

 هيجان هم مثل قوّه تفکر يا بينايى و مثل آب و غذا و اکسيژن، نعمتى است که خداوند، در وجود انسان نهاده و موهبتى است که موجب زيبايى و زينت حيات انسانى است. مى‏توانيم آن را مديريت و مهار کنيم و از اين طريق، به زندگى‏مان تعادل ببخشيم و گامى به «خودشکوفايى» و «شادکامي» نزديک‏تر شويم، و مى‏توانيم با افراط و تفريط در مورد آن، فرصت کمال يافتن از طريق آن را از دست بدهيم....

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/11/06ساعت 18:0  توسط زهرا وطن خواه  | 

روانشناسا می گند......

مقدمه ای بر روان شناسی رابطه خانواده با نوجوان 

نقش خانواده در رشد و تشکیل شخصیت  نوجوان بر هیچ کس پوشیده نیست. خانواده  اولین و تنها واسطه ارتباط کودک با اجتماع است. در خانواده کودک ارزش ها و ضد ارزش ها ، اصول و قواعد اخلاق را می آموزد. کودکان از لحاظ عاطفی، شناختی و ... وابستگی خاصی به خانواده دارند و برای آنها خانواده مهمترین نقش را در زمینه ی تأمین نیازهای روانی کودک دارد. این نیازهای عاطفی در نوجوانی رنگ شدیدتری به خود می گیرد که نوجوان آن را در محیطی وسیع تر از خانواده جستجو می کند و بر همین اساس است که ارتباط نوجوان با اطراف افزایش می یابد. نوجوان کمتر تمایل دارد در خانه بماند و به روابط بیرون از خانواده اهمیت بیشتری می دهد. نوجوان را نه می توان کودک دانست و نه همردیف با بزرگسالان قرار داد.

خانواده ها در برخورد با این دوران که گاه به بحران  یاد می شود بر چند دسته تقسیم می شوند:

1- خانواده های طبیعی (تعادل)

در این خانواده ها هر یک از اعضا ضمن داشتن استقلال  شخصی در کارهایشان در اغلب امور به مشورت با یکدیگر می پردازند. پدر و مادر  روش مشترکی را در برخورد با نوجوان پیش می گیرند و به نیازهای نوجوان در این دوران آگاهی کافی دارند ؛ مسائل مربوط به نوجوانشان را می شناسند و در مورد مسائلی که مربوط به آنها می شود به مشورت می پردازند. رابطه میان والدین و فرزندان نه از روی وحشت و نه اجبار است فرزندان به راحتی با والدینشان ارتباط برقرار می کنند. در این خانواده ها ضمن تبادل نظر در امور خانوادگی ، رهبری بر عهده پدر خانواده است.

2- خانواده های بی نظم

در این خانواده ها هیچ یک از اعضا مسئولیت اصلی خود را ایفا نمی کند. پدر فقط قسمتی از مسئولیتش را برعهده می گیرد ؛ به او بیشتر به چشم برطرف کننده نیازهای مادی نگاه می شود و به نقش وی اهمیت چندانی داده نمی شود. در عوض این مادر است که تقریباً مسئولیت تمامی امور را بر عهده دارد اما اغلب مادران در این نوع خانواده ها روش ثابتی را در تنبیه و تشویق  کودکان ندارند و در برابر موقعیت های یکسان ، واکنش های مختلفی از خود نشان می دهند. در اغلب موارد مادر نمی تواند الگوی مناسبی برای دختر خانواده باشد، زیرا نقش مادر با انتظارات  جامعه متفاوت است. دختران و پسران در این نوع خانواده ها در ایفای نقش مادرانه و پدرانه دچار مشکل می شوند. آنها در آینده با انتخاب فردی ناکامل در زندگی آینده نیز دچار مشکل می شوند.

3- خانواده های سخت گیر

در این نوع خانواده روابط بین والدین و فرزندان از روی استبداد است و حتی گاه این روابط پایه روابط ِمیان والدین را می گذارد. والدین نسبت به خواسته های مشروع فرزندانشان بی اعتنا می باشند و همواره مانع از تحقق آنها می شوند. اغلب والدین حالات روحی، روانی مناسبی ندارند. به همین جهت مشکلات فراوانی برای فرزندان ایجاد می شود. فرزندان هیچ راه انطباقی با والدینشان ندارند و توانایی چندانی برای ایجاد ارتباط با دیگران ندارند.

4- خانواده های آسان گیر

در این خانواده ها در دادن آزادی به نوجوان افراط می شود. کنترل چندانی نسبت به رفت و آمدها، رفاقت ها و ... ندارند. اغلب پدر و مادرها به علت مشغله کاری زیاد زمان کافی و مناسبی برای فرزندانشان ندارند و تربیت  و شکل گیری آنان را بر عهده جامعه می گذارند و نوجوان به ارزش ها و ضد ارزش های اجتماعی توجهی ندارند و فردی ناهنجار ، لاابالی بی قید و بند می شوند و چون در طول زندگیشان هیچ نظم و ترتیبی نداشتند. با اولین برخورد و تنبیه دچار شکست می شوند. این نوجوانان اغلب گام در مسیر والدینشان می گذارند بی تردید همگی ما در زندگی روزمره شاهد این مسائل هستیم که پسر یک فرد معتاد نیز اعتیاد  دارد ؛ دختر مادر بی نظم هیچ نظامی در کارهایش مشاهده نمی شود و...

نوجوان و ارتباط با اعضای خانواده

هنگامی که کودکی پای به دوره نوجوانی  می گذارد یکی پس از دیگری بندهای وابستگی به خانواده را جدا می سازد و تفاوت فاحشی میان نسل خود و نسل والدینش می بیند که چنانچه اختلاف سنی بین والدین و فرزندان بیشتر باشد این اختلاف رنگ بیشتری می گیرد.

می توان رفتارهای مخالفت آمیز نوجوان در این دوران را به دلیل کسب استقلال و تثبیت هویت فردی دانست. این نشان دهنده این واقعیت است که هرگاه به نوجوان  برای رسیدن به این احساس فرصت کافی داده شود این اختلافات به حداقل خود می رسد و هرگاه این فرصت از او دریغ شود این تعارضات و اختلاف ها به اوج خود می رسند که در این حالت ممکن است نوجوان تنها  از روی مخالفت با والدینش مبادرت به انجام کارهایی نماید که خود نیز با آنها مخالف است.

داشتن رابطه دوستانه والدین با علم به این که نیازهای نوجوان چیست و چه نوع رفتاری برای برخورد با نوجوانان مؤثر است اهمیت زیادی دارد .

به عنوان مثال:

نوجوان در این دوران تمایل فراوانی به انزوا و تنهایی دارد. تمایل چندانی به خروج از خانه و رفت و آمدهای خانوادگی و دوستانه از خود نشان نمی دهد. اما والدین انتظار دارند که نوجوان همانند دوران کودکی در کلیه رفت و آمدهای خانوادگی شرکت داشته باشد که این عمل والدین گاه موجب مخالفت و ستیزه نوجوان می شود. این عامل موجب تیرگی روابط میان والدین و نوجوان می شود. همگی ما این دوران را سپری نموده ایم و شاید هم در این دوران به سر می بریم. اما این واقعیت بر همه واضح است که هیچ چیز آزار دهنده تر از این نیست که به نوجوان به چشم یک کودک نگریسته شود و یا از مسائل و خاطرات ناخوشایند دوران کودکی در جمع سخن به میان می آورند. این مسئله نیز به نوبه خود مانع ارتباط دوستانه با والدین می شود. والدین نباید فراموش کنند که این دوران بخشی از زندگی است و تحولات همراه آن لازمه دوران بلوغ است و این تحولات با پایان یافتن این دوران به پایان می رسد و نوجوان چنان به خانواده و محیط آن علاقه مند می شود که گویی درخت محبت دوباره در او جوانه می زند. رفتار والدین و نحوه ارتباط برقرار کردن با فرزندانشان  در این دوران متفاوت است. می توان گفت: نفوذ مادر تا سن 10 سالگی و نفوذ پدر بین 10-16 سالگی است. پس این نتیجه را می توان گرفت که نقش پدر در این دوران اهمیت خاصی دارد. پدران هم روی دخترها و هم روی پسرانشان نفوذ دارند و این در حالی است که نفوذ مادر بیشتر روی دختران است و فرزندان پسر مادر را بیشتر به چشم یک حامی احساسات و عواطف و تسکین روحی می پندارند.

«ارتباط با خواهران و برادران»

فرزندان از یکدیگر بیشتر تأثیر می پذیرند تا والدین. آنها با یکدیگر کار می کنند بیشتر وقت خود را با یکدیگر می گذرانند و علاقه ای که میان آنهاست نه از روی تزویر و تظاهر بلکه از روی دوستی است. معمولاً فرزند اول نقش رهبری را بر عهده می گیرد و نقش الگو را برای فرزندان دیگر ایفا می نمایند. در اغلب اوقات تأثیر نقش پسران بر روی دختران بیش از دختران روی پسران است. به طور مثال پسری پس از چند دختر متولد می شود و معمولاً از ارزش خاصی برخوردار می شود و بالعکس پسری که خواهر کمی بزرگتر از خود دارد نسبت به هم سن و سالانش پرخاشگری کمتری از خود نشان می دهد و رفتاری متأثر از رفتار دختران دارد. هنگامی که بین خواهران و برادران تفاوت سن زیاد باشد تأثیر کمتری روی یکدیگر دارند. هر چه اختلاف سن میان فرزندان کمتر باشد خلق و خوی عاطفی و ... تأثیر چشم گیرتری دارد.

نوجوان و استقلال از والدین

مهمترین ویژگی که می بایست بدان توجه خاصی داشت استقلال از سوی خانواده است. خانواده می تواند مهمترین منبع تأمین کننده استقلال فرد باشد، یا می تواند نوجوان را در رسیدن به حس فردیت و استقلال دچار تزلزل سازد. نوجوان در این دوران خود را برای مرحله جدیدی از زندگی اش آماده می سازد. او سعی بر آن دارد که بر رفتار کودکانه اش غلبه نماید. آمادگی دارد مسئولیت رفتارش را بر عهده گیرد و حتی آمادگی این را دارد که مسئولیت کارهای دیگران را نیز بر عهده گیرد.

در متون اسلامی در این رابطه سفارشات فراوانی شده است که نوجوان را در این دوران آزاد گذارند و به آنها استقلال و مسئولیت لازم بدهند.

 البته اینها بدان معنی نیست که نوجوان به طور ناگهانی خود را به طور کامل از قید خانواده رها سازد. نوجوان در این دوران دچار نوعی کشمکش درونی است؛ از یک سو تمایل ندارد از دوران کودکی اش پا فراتر نهد که از هر سو در محبت است و از سوی دیگر داشتن آزادی عمل در کارهایش و استقلال را در لوح آرزوهایش می بیند. پس هر گامی که نوجوان به سوی استقلال بر می دارد ترس  و تشویش درونش بیشتر می شود. بنابراین او چندان تمایل ندارد تا پیوندهای خانوادگی را کاملاً قطع نماید. نیاز به حمایت والدین را در هر حال احساس می نماید و همواره در جست و جوی روش هایی است که این حمایت را کسب نماید. یکی از مهمترین مسائلی که نوجوان را در راه رسیدن به استقلال دائماً تهدید می نماید سرزنش و ملامت از سوی والدین است. نوجوان به این رفتار والدین با دیده تحقیر و بغض و خشم توجه می نماید. نوجوانی که از سوی والدینش تحقیر می شود عکس العمل های گوناگون از خود نشان می دهد برخی اوقات دچار «حقارت نفس» می شود. برخی از محیط خانواده گریزان می شوند و برخی به پرخاشگری و زیان رساندن به خانواده و دیگران می پردازند.

نکته دیگری که باید والدین بدان توجه داشته باشند داشتن سوء ظن نسبت به نوجوان است که می تواند او را دچار تزلزل سازد. برخی خانواده ها نوجوان را در اتخاذ تصمیم های مربوط به خودش آزاد می گذارند اما این کار را از روی بی میلی یا سوءظن انجام می دهند. این والدین هرگز به نوجوان خود اعتماد نمی کنند و به ندرت فرصت هایی را ایجاد می نمایند تا نوجوانشان تصمیم بگیرد . حال اگر فرصتی هم ایجاد شود نوجوان  بر اثر سوءظن و عدم اطمینان والدین دچار اضطراب  می گردد و با شکست مواجه می شود و گاه والدین با تردیدها و نگرانی های خود در مورد نوجوانشان قضاوت های ناصحیح در پیش می گیرند که این خود موجب ایجاد فاصله میان والدین و فرزندان می شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/11/06ساعت 17:55  توسط زهرا وطن خواه  | 

فصل قشنگ بودن!!!

نوجوانی حدّ فاصل میان کودکی و بزرگ سالی است. در افراد و جامعه های گوناگون، نوجوانی با هم متفاوت است. شروع دوره نوجوانی، چون با بلوغ جنسی همراه است با قاطعیّت بیش تری می توان تعیین کرد. پیدایش سنّ بلوغ جنسی در افراد مختلف و موقعیّت های جغرافی های متفاوت با هم فرق دارد. حدّ متوسّط این دوران و طول مدّت نوجوانی نیز به عوامل فرهنگی و محیطی بستگی دارد. با توجّه به تفاوت های فردی و تأثیر عوامل محیطی و فرهنگی، طول دوره نوجوانی حدود 11تا 20سالگی است.

رفتار نوجوانان گاهی کودکانه و گاهی همانند بزرگ سالان است. در طول این دوره به طور معمول تعارض بین این دو نقش، در نوجوان مشاهده می شود. "استانلی هال" پدر روانشناسی، این دوره را دوره "توفان و تنش" و "تولّدی تازه" می نامد. نوجوانی دوره انتقالی مهمّی است و با احساس، شور و هیجان فراوانی همراه است. والدین باید این شور و هیجان را تقویّت کنند تا نوجوان با اراده و پشتکار به رشد و پیشرفتش ادامه دهد. لازم است آن ها از نوجوان حمایت کنند. او را راهنمایی و کمک کنند. نیازهای او را برآورده کنند. با او به صحبت بنشینند. در زمینه های اضطراب و تنش ناشی از بلوغ و انتقال، به او آرامش و امنیّت بدهند تا بتواند به شکل موفّقی این دوره را پشت سر بگذارد تا به عنوان یک جوان با هدف و برنامه و انگیزه و رغبت و پشتکار به یک عضو فعّال اجتماع تبدیل و وارد دنیای بزرگ سالی شود.

نوجوان در این دوره بین خواسته های متضاد قرار دارد. حالت شادمانی و خنده رویی ناگهان به حالت افسردگی و پریشانی تبدیل می شود. زمانی احساس غرور می کند. گاهی احساس شرمندگی در او ظاهر می شود. با وجود داشتن دوستان متعدّد ممکن است، اوقات خودش را در تنهایی بگذراند. روزی کنجکاویش به شدّت تحریک می شود. به حلّ مسایل با آگاهی و علاقه نگاه می کند. تلاش فراوان به خرج می دهد. گاهی نسبت هم در پاسخ دادن به مسایل ساده بی اعتنا می شود.

این "رفت و برگشت" به روشنی در "حالت و رفتار" نوجوان مشاهده می شود. این دوره یک دوره مهمّ زندگی، میان کودکی و بزرگ سالی است. فرایند انتقال از کودکی به بزرگ سالی دشوار و پر کشمکش است. نوجوان از یک سو با سرعت بی سابقه ای دوره بلوغ جسمی و جنسی را طیّ می کند و از سوی دیگر خانواده، فرهنگ و جامعه از او می خواهند که مستقل باشد.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/11/06ساعت 16:50  توسط زهرا وطن خواه  |